مير تقي الدين كاشاني
308
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
زهره ز چوبك زنى رست كه در عهد تو * وام كند چشم مست خواب خوش از پاسبان چرخ به خونگسترى گرچه برآورد نام * داد به لوزينه در خصم تو را استخوان گر فكند راى تو پرتو بر كاينات * صورت جان در بدن كور ببيند عيان شهر كه در وى خطيب خطبه به نامت نخواند * مسجد آدينه را خون رود از ناودان آنچه خدا مىدهد كس نتواند گرفت * خطّهء كاشان به تو داد خداى جهان تيغ تو را در غلاف خواب چه خوش درخور است * گرچه نباشد سزا خواب خوش پاسبان قهر تو گر با فلك دست كند در كمر * بگسلدش بر ميان منطقهء كهكشان چون تو به روز وغا پاى برآرى به زين * شيردلان را ز بيم دست نگيرد عنان ريشهء نخل سنان آب خورد از جگر * پردهء دلها شود سرخ چو برگ خزان نعرهء تو بشكرد شيردلان را جگر * حملهء تو بشكند پشت سپاه گران در روش آيد خيال چون بجهانى فَرَس * در طپش افتد زمين ، چون بگشايى عنان تا نرسد شب به روز ، روز ز شب نگذرد * جز به نشاط و طرب ، روز و شبت مگذران